تبليغاتX
دچار باید بود...
خدای من! Sun 29 Mar 2009 13:55
 

 مهربانا!

 

میدانم که تا تو راهی نیست.

 

میدانم که آسمان فیض و رحمتت همه جا بر سرم سایه دارد.

 

میدانم که دستهای سبزت همیشه پشت و پناهم است.

 

میدانم که تو ، تنها تو نگران لغزشهای ناتمام من هستی.

 

اما نمیدانم...  

چرا هرروز که میگذرد از تو دورتر میشوم؟ 

دلم را به دست آب می سپارم و سبزی روحم را به شیرینی ناپایدار و فریبنده ی گناهان.

 کمکم کن!

 من این لذتها را به بهای دوری از تو نمی خواهم. من تو را میخواهم.

 

 

                                 تنها تو را...ای مهربانترین مهربانان!

 

نوشته شده توسط غزل لینک ثابت