از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست، تو باید از آن ها دست بکشی.
ازخداخواستم تا کودک معلولم را درمان کند
خدا گفت: نه!
روح او بی نقص است و تن او موقت و فناپذیر
از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد
خدا گفت: نه!
شکیبایی زاده ی رنج و سختی است، شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است.
از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و برکت داده ام، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری.
از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد
خداگفت: نه!
رنج و سختی، تو را از دنیا دورترو دورتر وبه من نزدیک تر و نزدیکتر می کند
از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد
خدا گفت: نه!
بایسته آن است که تو خود سربرآوری و ببالی اما من، تورا هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوی.
من هرچیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفرید از خدا خواستم و باز خدا گفت:نه!
من به تو زندگی خواهم داد تا تو، خود ازهرچیزی، لذتی به کف آری.
از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همان گونه که او مرا دوست دارد.
و خدا گفت: آه، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم.
ببین عزیز، خدا هم می خواهد که تو هم کسی را دوست بداری..
به قول داکتر علی شریعتی: از انسانها غمی به دل نگیر زیرا خود نیز غمگینند با آن که تنهایند ولی از خود
می گریزند زیرا با خود و عشق خود و به حقیقت خود شک دارند. پس دوستشان بدار اگرجه که دوستت
نداشته باشند..
لینک ثابت
